خیلی وقته نبودم دلیلشم واضحه دیگه
کلی امتحان داشتم حتی نتونستم یه دل سیر با میلاد حرف بزنم
میلادم که سه شنبه تا جمعه دانشگاه داره و اونم به نوع خودش گرفتاره
ما که خوابالو بودیمو شبا
میخوابیدیم حالا هر دوتامون تا ۲ بیداریم
و درس میخونیم وسطاشم به هم اس ام اس میزنیم تا خوابمون نبره
امسال میخوام مدرسمو عوض کنم و برم فرزانگان به خاطر همینم هست که شبا بیدارمو درس میخونم
یه ۵شنبه و جمعه داشتیم که اونم پریده و سر کلاس سپری میشه
خب من برم درس بخونم
پی نوشت:دیروز با هم رفتیم سینما فیلم اخراجیا
کلی خوش گذشت جای شما خالی بود
پی نوشت:دیروز بنده خدا تا ۴ بیدار بود تا رسمای ریاضیمو بکشه دستت درد نکنه عزیزم ![]()
بیا اینم کادوت
۱۳ بدر خوبی نداشتم
ولی اصلا اشکال نداره اصلا
نیم ساعت پیش زنگ زدم به میلاد
و کلی باهاش حرف زدم و اونم تموم امارو داد.
ساعت ۵ صبح با کلی از فامیلاشون که حدود ۲۰ نفر بودن پشدن رفتن لواسون.البته قبل از رفتن کلی التماس میکرد که منم باهاشون برم و هی میگفت مامانم ازت مواظبت میکنه ....به موقع می خوابوندت.....شیرتم سروقت بهت میده
انقدر باهال حرف میزد که نگو. 
منم اونقدر بدبختم
که فقط مثل این..... با مامانو یکی از دوستام پشدیم رفتیم یه پارکی
.فقط کلی راه رفتیم و فک کنم یه دو کیلویی کم کردم
بعدشم که خسته و کوفته اومدیم خونه و فقط تونستم ولو بشمو بعدشم یه زنگ به میلاد بزنم.
همش میگه منو میلی صدا کن منم نمیدونم واسه چی؟ 
خب من برم کلی کار دارم واسه فردا
ادامه مطلب...
من و میلاد ۵ ماه با هم دوستیم و تو این ۵ ماه گاهی با هم دعوا کردیم گاهی با هم خندیدیم
خندمون همیشه ادامه داشته ولی دعواهامون نه .زودی با هم اشتی میکردیم.بعضی وقتا هم با هم یهو گریه میکردیم و تموم ناراحتیامون رو میریختیم بیرون.با هم بیرون میرفتیم ولی مدتش خیلی کم بود ولی به همون قانع بودیم.
بعد از ۳ ماه فهمیدیم خیلی همدیگرو دوست داریم و تصمیم گرفتیم تا اخرین روز زندگیمون واسه هم باشیم.به خاطر همین میلاد جون رفت به مامانش گفت که با من دوست و منم میخوام برم به مامان جونم بگم ولی در واقع روم نمیشه.
روز ها داره میگزره و هیچی از علاقمون به هم کم نشده تازه هر روز هردومون تشنه تر هم میشیم.
با هم راحتیم هر حرفیو به هم میزنیم.البته اولا من ناراحت میشدم.مثلا اون بعضی موقع ها به من میگفت خر کوچولوی خودمی ولی دیگه ناراحت نمیشم و از علاقم بهش چیزی کم نمیشه.
همیشه به من لطف داره و میگه تو دوست دخترم نیستی بلکه تو خانم نازنازیه منی
الان بهم زنگ زد دیگه برم بابای
خوبید؟خوشید؟
من ستارم.یه وب دیگه دارم که واسه ی کارهای خودمه ولی این یکی واسه ثبت خاطرات عشقولانمه
این اولین اپم تو این وبلاگ.امیدوارم نظراتتون سرمو بترکونه.

